♡بهشـــت زودهنـــگــام♡

♡بهشـــت زودهنـــگــام♡

بسم الله الرحمن الرحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصـرِهِم
لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ
و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
رمز خوشبختی اینه که یقین پیدا کنی خدا و آقات(عج) شاهد کاراتن...
رمز خوشبختی گناه نکردنه
رمز خوشبختی برای خدا زندگی کردنه حتی اگه بقیه نذارن
اینکه هر کاری میخوای انجام بدی به قصد قربت و از رو محبت انجام بدی
بندگی کن تا بندگی ات کنند...
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
پیامبر(ص) میفرمایند:
"هر کس در کتابی یا نوشته ای بر من صلوات بفرستد ( یعنی صلوات را بنویسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه برای او از درگاه حق طلب آمرزش می کنند."
اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
حضرت آیت الله بهجت(ره) می فرمایند: تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد.و قوّت رابطه ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
آدرس وبلاگ قبلیم که البته بخش عمده اش حذف شده:
http://god-mylove-me.blogfa.com/

آخرین مطالب

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

آنچه بر من گذشت...

پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۵۸ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • برای تـــ♡ـــو

تمام شد

جمعه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۴۶ ب.ظ

سلام

من بعد از چند روز مرارت جسمی و روحی شدید تو بیمارستان امروز ظهر مرخص شدم

حالم خوب نیست بهتر که شدم میام میگم چیا شد...

دعام کنین

  • برای تـــ♡ـــو

یک بوته ی سبز...

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۳۳ ق.ظ

به نام خدا

دوستای گلم سلام مهربونا

خواهش میکنم با خوندن این پست ناراحت نشین...

دیشب سالگرد ازدواجمون بود... دقیقا یک سال پیش تو یه بوته ی شاد آزمایش بودم و الان به ظاهر غمگین...

دیشب به همسرم گفتم دنیا چقدر زود انواع روشو نشونمون داد... البته اینا هنوز اول ماجرا و امتحانای ساده است... فقط از خدا و اهل بیتش مدد میخوام

دیشب نوبت سونو داشتم، اولین بارم بود تو بارداری می رفتم سونو، دکتر یکم راجع به حالاتم پرسید و گفت: ضربان قلب بچه ات ضعیفه امشب حتما برو پیش دکترت

داشتم تو مانیتور دست و پاهای کوچولوشو می دیدم گفتم: اشکال نداره همون صدای ضعیفو بذارین بشنوم؛ گفت: نمیشه خانم پاشو اگه میشد خودم میذاشتم

جوابو گرفتیم و نخوندم و اصلا نگاش نکردم؛ فقط به عکسش(که پشت جواب منگنه شده بود) نگاه میکردم و نگرانش بودم؛ قرار شد که رسیدیم خونه به دکترم زنگ بزنم و ببینیم اگه لازمه بریم پیشش

من که گریه ی امونمو بریده بود و همسرم داشت حرف میزد؛ رفته بودم یه آب به صورتم بزنم که دیدم همسرم داره میگه:

خانم دکتر نوشته اثری از heart beat در پل جنینی دیده نمی شود

گفتم یاحسین؛ نمی دونستم چطور خودمو رسوندم به همسرم و به زور جواب سونو را ازش گرفتم

اصلا باورم نمیشد، همینطور به جواب آزمایش نگاه می کردم و وقتی تلفن همسرم تمام شد و چشمای اشکیشو دیدم گفتم: اheart beat نداره یعنی ضربان قلب نداره یعنی تمام شد؟

هیچی نمیگفت: فقط گفت آماده شو بریم مطب

رفتیم اونجا همش امید داشتم بگه هنوز میشه یه کاری واسش کرد، ولی خانم دکتر گفت:  ببین دخترم وقتی دکتر تو جواب سونو نوشته یافته های فوق مطرح کننده I.U.F.D می باشد، یعنی بچه ات قلب داشته، زنده بوده ولی به هر علتی تمام کرده

بغض و اشک دیگه نمیذاشت هیچی بپرسم؛ همسرم پرسید ولی هیچ علامتی از درد و خونریزی و ... نداره چیکار باید کرد؟

گفت باید بستری شه و با دارو بچه را سقط کنیم...

فردا ظهر میرم برای سقط......

من الان تو یک بوته ی آزمایش قرار دارم و خدا را بابت هرچی برام رقم بزنه شاکرم و راضیم به رضاش...

از وقتی همسرم بهم گفت: گریه نکن و صبور باش، بچه ی من و تو عزیز تر از شش ماهه ی آقامون نبود...

دیگه سکوت کردم و شکر...

عزیزقلبم منتظرم باش تا منم هر وقت خدا خواست بیام پیشت...

فردا ظهر رمز اینجارو به همسرم میدم؛ اگه احیانا یه درصد اتفاقی واسم افتاد بهتون خبر میده

حلالم کنین

برای صبورتر شدنم دعا کنین...


  • برای تـــ♡ـــو

چند کلام درددل

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۲۳ ب.ظ
به نام خدا

کوچولوی من! می ترسم از آینده ای که من یا کارام باعث خرابیش بشه...
صبح ها دستمو میذارم رو جایی که هنوز نمی دونی کجاست و واست؛ واسه دوتایی مون با امام زمانمون تجدید پیمان میکنم...
حتی همون شبایی که دیر خوابیدم یا خوابم نبرده
نباید تجدید پیمان از دست بره... باید از همین الان هدفمند بار بیای؛ من از خودشون خواستم که بشن هدفت...
آدم به هدف زنده است و چه هدفی بالاتر از برای خدا و خاندان عصمت شدن؟

از وقتی آبریزان جون از کربلا برگشت و گفت انشالله تو همین شرایط قسمتت شه بری خیلی دلم هوایی شده....
اینو از کامنتاش پیدا کردم و دلمو هوایی تر کرده... "کلیک"
خدایا کمکم کن...


اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من ، دل من داند و من دانم و تنها دل من...
  • برای تـــ♡ـــو

یا اهل بیت النبوة

دوشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۵۸ ب.ظ

به نام خدا

سلام

مادر که شوی؛ همین نصفه نیمه حتی؛ با همه ی مرارت های جسمی اش عنایات خدا را یک طور دیگر لمس میکنی؛ هربار که لمس میکنم از ته دل دعا میکنم خدایا ازین لمس کردن ها به همه ی آرزومندها عنایت کن...

عنایت که می بینی دلت میخواهد مواظب تر باشی؛ وضو گرفتم و ایستادم پای گاز؟ وضو گرفتم و نشستم سر سفره؟

چشمم مدخل روحم هست، روحی که بیش از جسم با این جنین سر و کار دارد... امروز چشمم در امان از حرام بود؟

گوش... قلب... زبان...

خیلی مسئولیت سنگینی است...

هر روز بعد از نمازم به عجزم محضر خدا و اهل بیتش اعتراف میکنم و سلام می دهم به 14 معصوم و حضرت علمدار و حضرت علی اکبر و حضرت زینب و حضرت معصومه... و عاجزانه از همه خواهش میکنم که حواسشان به فرزند من بی حواس باشد...

وقتی به نام حضرت معصومه میرسم یک طوری انگار در دلم بانو میگوید: ناراحت نباش؛ خیالت راحت؛ به ما که رو زدی رویت را زمین نمی زنیم...

برایم دعا کنید که حالا که خدا مرا لایق مادر شدن دانسته؛ فرزندم هم لایق سربازی حضرت حجت بداند.... الهی آمیـــــــــــن



+منو ببخشید که نیستم؛ به قول یزدیا خوبُم نی زیاد بیام نت!!

+ وای باتجربه ها کمک؛ هر روز داره به لیست چیزایی که حالم ازشون به هم میخوره اضافه میشه: گوشت قرمز؛ ماهی؛ مرغ جدیدا اضافه شدن

دیروز به زور جناب همسر یک تکه ی 1CM*1CMگوشت خوردم و بنده خدا را از کرده اش پشیمون کردم!!!

مادر همسر پریروز از تهران اومدن و برای نی نی گولوی ما سوغاتی آوردن

شبیه همین 5 تیکه فقط رنگ سبز- آبی


  • برای تـــ♡ـــو